با سلام. غزلی تقدیم به همه دوستان گرامي شاعرم. بخصوص عزیزانی که با مراجعه دوباره به «شميم شعر» از من شعری تازه خواسته‌اند.

ديشب دلم دوباره شبي بي‌شكيب داشت
مثل غروب، حال و هوايي غريب داشت
پرسيدمش كه عاشقي؟ اما سكوت كرد
در چشم خود تبسم شرمي نجيب داشت
عاشق نبود، نه، نكند بشنود كسي
اين جرم، جاودانه به دوشش صليب داشت!
در شامگاه كوچ پرنده به سمت عشق
حتي ستاره نيز نشان از فريب داشت
آواز در گلوي قفس پر نمي‌گرفت
وقتي ز عشق، بال و پري بي‌نصيب داشت
حواي عشق! آدم ما بي‌گناه بود
لبهاي دل‌فريب شما طعم سيب داشت!
از من گذشته است كه عاشق شوم ولي
ديشب دلم دوباره شبي بي‌شكيب داشت

/ 35 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هارون راعون

عاشق نبود، نه، نكند بشنود كسي/ اين جرم، جاودانه به دوشش صليب داشت! سلام عزيز! خیلی لذت بردم . همیشه سبز باشی و طبعت سبزتر.

mojeer

سلام عزيز اما من اين شعر را باز هم خواندم جدا زيباست سبز باشی

هارون راعون

سلام عزيز! سپاس از پيام نازنينت. در محفل دفاع دیپلوم دوست گرانقدرم علی رضای قزوه حتما خواهم بود و سلام های تو عزيز را هم وسيله خواهم شد. قربانت

monir sepas

سلام آقای قديريان! شاخهء شعر تان را در باغستان خيال و حصار وزن پربار تر ميخواهم . همه زيبا گفتيد

پویا

سلام..ما همچنان منتظر غرل تازه ای هستيم!

فاتیما

سلام !وب خوبی داری و حسن آن! که شب عید قربان تونستم به شما سربزنم و دراین شب وب شمارا دیدم .برایم جالب بود امید وارم بازم سر بزنید خوشحال می شم .در ضمن نقص فنی هم بحمدا.. برطرف شد .از کارهای بسیار خوبتون لذت بردم .تا بعد ! یاعلی !

الهام عزيزي

سلام استاد عزيز شعرتان عالي بود

[عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][گل][گل][دست][دست][دست][هورا][هورا][قهر][تایید][تایید][سبز][سبز][خجالت][قلب][سوال][بغل][ناراحت]