اين غزل يادگار سالهايي است كه كشور افعانستان در آتش جنگ مي‌سوخت. زماني كه بار ديگر پاي بيگانگاني از جنس ديگر در اين سرزمين سوخته باز شده بود. ترنمي كه مي‌شنويد به ياد كودكاني سروده شده است كه شبهاي سرد زمستان را در زير آتشي كه از آسمان فرو مي‌آمد به صبح مي‌آوردند و يا آن را ناتمام مي‌گذاشتند. غزل زير مي‌تواند زبان حال هر كودكي باشد كه در فتنه‌گاه جنگ و ميدان آتشناك آزمندي و خودخواهي بشري چشم به جهان مي‌گشايد. اكنون اين از دل برخاسته را به زن و مرد و خردسال و كهنسال افغاني تقديم مي‌كنم كه حالا دارند نخستين سالهاي آرامش و اولين تجربه‌هاي رهايي را هرچند نه در حد كمال تجربه مي‌كنند. به‌خصوص شاعران عزيز افغان كه چندي است به يمن وبلاگهاي شاعرانه با آنان آشنا شده‌ام. اميد كه بر دل‌ها بنشيند.

مي‌بارد امشب باز هم از آسمان آتش
مي‌گستراند بر سر من سايبان آتش
بر پيكر كابوس‌هايم مي‌فشاند باز
آن اژدهاي آسماني از دهان آتش
با سردي جانسوز شبهايم هم‌آواز است
دستي كه مي‌آرد برايم ارمغان آتش
تا سوز سرما استخوانم را نسوزاند
قدري در آغوشم بگير اي مهربان آتش
پر بود دست خوشه‌زار از فرصت گندم
اما درو كردند مردان جاي نان آتش
تكرار ققنوس است تقديري كه ما داريم
يك روزمان خاكستر و يك روزمان آتش
سهم من از اين خاك امشب همچنان سرما
از آسمان هم قسمت من همچنان آتش

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انتظار خانوم ! ! !

سلام...............ممنون که سرزدی به وبلاگم...........و خوشحالم از اشناييت...................شعر ای کاش بارا ن ببارد خيلی زيبا بود.......................منتظر شعرهای زيبايت هستم................

ghazveh

با سلام و تشکر از پيامت. غزل خوبی ست بخصوص پايان بندی خوبی دارد.

Asin

سلام دوست عزيز!ممنون از همه الطاف و پیام های دوستانه.آمدم و غزل بسیار زیبای تان را چند بار به زمزمه بردم و با هر بار زمزمه به گذشته هایم برگشتم ؛ به سال های جنگ - مهاجرت و آتش.گره های محکم عاطفی نیز در سراسر غزل تان آشکار هست و احساس فرامرزی که تصاویر زیبای آن را درد و سوگ اجتماع من شکل میدهد و شاعر در هیکل یک درد رسیده از جنگ ، فریاد های یک نسل آغشته با فلاکت و رنج را به عنوان یک غم شریک در به دیوار به تکرار میگیرد و گریه هایش را قسمت می کند.... آنچه حالا مایهء قدردانی است در سرودن از این شعر، آن است با آنکه شاعر در نفس کشاکش ها هئیت فزیکی نداشته ولی با زیبائی و دقت تمام بر محراق حادثه درنگ کرده است و در گزینهء فصلواژه های غزلش از جاگیر کردن سنتی تعارف گونه محلی به رویکرد های واقعی فرامرزی نگاه ظریفی داشته است.درود بر شما!همیشه باشید و ماندگار.ویــــاهــــو!

HOSSIN

سلام سايت بسيار جالبی است پسر عمو جان

hasty

سلام. قشنگ بود.

rezamotamed

سلام بر جناب آقای قديريان دوست گرانقدر و فاضل. آمدم به هوای غزل تازه. به روز کنيد. من هم به روزم. سلام برسانيد.

پویا

سلام دوباره آقای قديريان گل!..آقا ما با اجازه اين جا را لينکيديم!

zinat

سلام دوست گرامی / اميد كه خوب باشيد/ لينك وبلاك شما را در نگاه گذاشتم اميد دوستان خوبی برای هم باشيم / پوزش كه ديرتررسيدم / زينت

aashenaa

سلام : شعر های زيبا و متين شما را خواندم و لذت بردم.با اجازه شما لينک وبلاگتان را در وبلاگ خودم ميگذارم.